قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

4759

تاريخ الفي ( فارسى )

نوبتى از تيراندازى برگشته عورتى عرضه داشتى به دستش داد به اين مضمون كه شوهر ندارم و دو دختر دارم . يكى از بنى اسراييل نومسلمان ، مبلغى نزد من دارد و هر دو دختر در گرو آن مبلغ‌اند . چندان تصدق كه موجب خلاصى ايشان باشد ، اميدوارم . » شاه شجاع را مضمون كاغذ به گريه درآورد . گفت : « اگر در محشر سئوال كنند كه دختران مسلمان قديم الإسلام در ايام تو مرهون جديد الإسلام بوده‌اند ، چه جواب گويم ؟ » و در ميان راه از اسب فرود آمده بنشست و گفت : « هر كه من را دوست دارد به قدر مقدور چيزى بياورد . » و امرا و اعيان و شاگرد پيشگان از نقد و جنس آنچه حاضر داشتند به طوع و رغبت بياوردند ، چنانچه زياده بر صد هزار دينار جمع شد . آنگاه از حضّار پرسيد كه « كدام يك از شما را هوس خويشى من است ؟ » جوانى زانو زده قبول مواصلت نمود . پادشاه از علوفهء او پرسيد . به عرض رسانيد كه هزار دينار . پادشاه نوزده هزار ديگر بر علوفهء او افزوده حكم فرمود كه دختران را از گرو بيرون آورده يكى را به خانهء شاهزاده . . . « 1 » و ديگرى را به وثاق محبّ شاه خاتون بردند و يكى ديگر از نوكران را كه اندك علوفه داشت ، بيست هزار دينار علوفه كرد و دختر ديگر را به او نامزد كرد و اسباب عروسى آماده كرده به نفس نفيس با تمام خواتين و شاهزادگان در آن طوى حاضر شده هر دو را به شوهر داد . « 2 » روزى ديگر در كوچه مىگذشت . آواز پيره‌زنى به گوش رسيد كه آواز مىكرد كه « اى فاطمه خاتون اگر مىخواهى كه پادشاه را ببينى به تعجيل بر بام بيا . » پادشاه عنان مركب كشيده توقف نمود . امرا كه در ركاب بودند از سبب توقف پرسيدند . فرمود « تا فاطمه خاتون من را نبيند از اينجا گذشتن از مروت نيست . » نوبتى شاه يحيى زنى را فرستاد تا تحقيق كند كه شاه شجاع در آن زمستان به يزد مىآيد يا نه . آن شخص به شيراز آمده و به خانهء يكى از شيرازيان كه نزد او مبلغى داشت فرود آمد . صاحبخانهء بىمروّت به طمع آنكه زر قرض بازپس ندهد گفت كه « مىدانم به جاسوسى آمده [ اى ] بروم كه پادشاه را خبر كنم . » جاسوس دانست كه اگر او خبر كند كار مشكل مىشود . سبقت كرده نزد پادشاه رفت . زانو زده پادشاه گفت : « چه كسى ، و غرض از زانو زدن چيست ؟ » آن شخص گفت كه « من را شاه يحيى فرستاده كه معلوم نموده كه در اين سال پادشاه لشكر به يزد مىآورد يا نه . و چون مروّت پادشاه مىدانستم و اعتماد

--> ( 1 ) . جاى يك كلمه در نسخ بياض است . ( 2 ) . مرحوم دكتر قاسم غنى ضمن آوردن اين حكايت در كتاب گرانسنگ خويش « تاريخ عصر حافظ ، ج 1 ، ص 331 به بعد ) به حق تصريح بر ساختگى آن كرده مىنويسد « آثار ساختگى از وجنات اين حكايت هويداست ، زيرا گذاردن دو دختر به عنوان گرو نزديك نفر جديد الاسلام يا قديم الاسلام خارج از عادات و رسوم زندگانى عادى است . »